برنامه خود را بنویسید.

فلسفه و نظام ارزشی خود را تعیین کنید، شعار رسالت شخصی خود را در دل و ذهن خویش حک کنید.به جای اینکه خود را به علت آنچه در گذشته برایتان رخ داده – و در واقع بدلیل سابقه تان – محدود کنید، از طریق تخیل تان ، خود را به توانایی خویش متصل کنید.

" گذشته تان بخشی از خاطره تان است و توانایی تان بخشی از تخیل تان."

تخییل خصیصه یی کاملا بشریست و حیوانات فاقد آنند.شما می توانید آگاهی خود را به هر بخش از آینده که بخواهید فرا افکنید.زمان و مکان در برابر قوه تخیل معنا و مفهومی ندارد. اگر بتوانید با وضوح و روشنی مجسم کنید ، بنیادی ترین اصول زندگی خودتان را کشف خواهید کرد.

پس از این کشف ، می توانید آنرا بصورت شعار رسالت شخصی یا هدفنامه خود بنویسید. جوهر عادت دوم مردمان موثر نوشتن شعار رسالت شخصی است ، که میتوان آنرا " عادت رهبری " خواند.زیرا منظور از رهبری در اینجا – علاوه بر رهبری سازمانی – این است که شخص نخست رهبری خویشتن را به عهده گیرد. بنابراین با در نظر گرفتن این اصل که همه چیز دوباره آفریده می شود، رهبری باید نخستین آفرینش باشدو مدیریت ، دومین آفرینش .درنتیجه مدیریت ، رهبری نیست . رهبری با این مساله سر و کار دارد که : چه اموری را میخواهیم به انجام برسانیم.و مدیریت با این مساله که : چگونه می توانیم امور معینی را به بهترین شکل به انجام برسانیم.

پیتر دراکر در این باره میگه که : "مدیریت یعنی درست انجام دادن امور و رهبری یعنی انجام دادن امور درست."

رهبری به تعیین مسیر می اندیشد ولی مدیریت به امور لجستیکی و اجرایی آن می پردازد.

یه سوال ؟ آیا هیچ گاه از نردبانی بالا رفته اید ، تا در پله آخر متوجه شوید که نردبان از همان نخست به دیوار نادرست تکیه داشته است ؟

برای ادراک عمیق این عادت مثالی بزنیم و التماس دعا:

در مکانی آرام ، در جایی که تنها هستین، جایی که حواستون پرت نمی شودتمرین زیر را انجام دهید.

مجسم کنید که به مراسم تدفین عزیزی می روید.برای حضور در آنجا سوار ماشین خود می شوید و در پارکینگ آن محل ماشینتان را پارک می کنید و پیاده می شوید. به گلهای باغ و موسیقی ملایم ارگ  که به گوش میرسد توجه می کنید. همچنان که از میان مدعوین می گذرید ، چهره اندوهگین دوستان و خویشاوندانتان را می بینید که همگی باعث گردیده شما را در شناختن مرده حساستر کند. وقتی به جلوی اتاق می روید و به درون تابوت می نگرید ، ناگاه خود را چهره به چهره خویشتن می بینید.!! آره این مراسم تدفین خودتان است که سه سال پس از تاریخ امروز انجام می گیرد!. همه این افراد برای بزرگداشت شما آمده اند تا قدردانی و محبتی را که نسبت به زندگیتان احساس می کردند ابراز کنند.

وقتی بر صندلی می نشینید و منتظر آغاز مراسم می شوید ، به برنامه یی که در دست دارید می نگرید.قرار است که سه  نفر سخنرانی کنند. اولین نفر یکی از اعضای خانواده ، دومین نفر یکی از دوستان شماست و سوم ، یکی از همکاران شماست . اکنون عمیقا بیندیشید که هر یک از این سخنرانان در باره شما و زندگیتان چه می گفتند.؟ دوست داشتید کلام آنها شما را چگونه همسر یا پدر یا مادری معرفی کند؟ چگونه فرزند یا پسر عمو یا دختر عمویی یا عمه ای ؟ چگونه دوستی ؟ چگونه همکاری؟

دوست داشتید که منش شما را چگونه می دیدند؟ می خواستید چه کمکها و ایثارها و توفیقاتی را به خاطر آورند؟ با دقت به جمع حاضران بنگرید . دوست دارید چه تفاوتهایی را در زندگیشان ایجاد کرده باشید؟ آیا می خواهید در زندگی آنها دگرگونی و تغییری را بوجود آورید ؟ چون هنوز سه سال فرصت دارید؟!!

پس از این که به مطالعه ادامه بدین ، چند دقیقه بنشینید و همه احساسهایتان را بنویسید. این کار به شما کمک می کند تا عمیقا مفهوم عادت 2  " ذهنا از پایان آغاز کردن " را دریابید.

اگر بطور جدی تمرین تجسم بالا را انجام داده باشید ، لحظه یی ژرفترین و بنیادی ترین ارزشهای خود تماس حاصل کرده اید . این عادت یعنی ایجاد کانونی محوری که بر مدار سلسله یی از اصول و ارزشها که توسط خود شخص تعیین شده می چرخد.

فکر می کنید عادت سوم مردمان موثر چیست ؟